تو این حوالی
سلام عشق زندگیم رادوین نازم
تو این چند روز اخیر الکی در گیر کار بودم درصورتی که کار به خصوصی انجام ندادم . 
چند روز پیش ملوک جان یکی از فامیل مامان جون هست چون فرزندی نداره و سن بالایی هم داره گفت که اگه من فوت کنم کسی نیست برام مراسم بگیره و شام بده فامیل رو تو تالار الغدیر مهمون کرد ولی غذا از گلومون پایین نمیرفت
ولی رادوین خیلی جوجه خورد من اصلا باورم نمیشد که رادوین اینقدر غذا خورده
.تو این تعطیلات چند روز ه همش خونه مامام جون بودیم و روز اخر با مادر شوهری و پدر شوهری و مامان خودم و بابام همگی رفتیم طالقان که خیلی خیلی خوش گذشت ولی خیلی شلوغ بود ولی ما ویلای دختر عموی مامان جون رفتیم که خیلی مهمون نواز بودن شما هم اونجا خیلی بهت خوش گذشت
چند روزه که تو فکر عوض کردن ماشین افتادیم ولی وقتی رفتیم بنگاه قیمته خیلی بالا بود. البته اون ماشینهایی که من میخواستم ااااااااااااااااا.
بابا جون (پدر شوهری) مشورت کردیم بهمون کمی کمک میکنه دستش درد نکنه .
. بعد امشب هم شام امیررضا دستور قرمه سبزی داده و میاد اینجا منم در تدارک شام هستم . رادوین هم داره بزرگ میشه و ما کلی از بودنش لذت میبریم عاشقشم . خیلی بامزه هست میگه رادوین بگو ماااااااااااامان میاد به من نگاه میکنه و لبخند میزنه میگه با ااااااااااابا بعد فرار میکنه . منم کلی میخندم از دستش . رادوین کی خوشگله بعد به خودش میزنه میگه م م م رادوین کی جیگره م م م . 30 شهریور یا اول مرداد شاید برم قرار وبلاگی تو پارک اب و اتش ولی باز معلوم نیست ..
مامان جون برای رادوین تشک داده درست کنن و میگه بهترین پنبه رو انتخاب کرده تا پسرمون راحت راحت باشه خیلی قشنگ شده مامان جون ممنون از شما .

رادوین تعیین میکنه که چی گوش کنیم .

کولر هم باید رادوین برامون تصمیم بگیره که روشن کنیم یا نه

قربون جدیتت بشم

مهمونی ملوک جان . خدا تنش رو همیشه سالم نگه داره . البته به نظر من از پول زیادی یه همچین مراسمی گرفته چون جز پولدارهااااااااااا هست.


رادوین جونم در مغازه مامی جونش

کادوهای مادر شوهرم و خواهر شوهرم

خرابکاری


دوست دارم مثل بابات پیانو رو یاد بگیری.




تو این حوالی
