رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

تو این حوالی

1392/5/23 18:19
نویسنده : رومینا
337 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام  عشق زندگیم  رادوین نازم 

  تو این چند روز اخیر الکی در گیر کار بودم  درصورتی که کار به خصوصی انجام ندادم . خنثی

 چند روز پیش ملوک جان  یکی از فامیل مامان جون هست چون فرزندی نداره و سن بالایی هم داره گفت که  اگه من فوت کنم کسی نیست برام مراسم بگیره و شام بده  فامیل رو تو تالار الغدیر   مهمون کرد ولی غذا از گلومون پایین نمیرفت ناراحتولی رادوین خیلی جوجه خورد من اصلا باورم نمیشد که رادوین اینقدر غذا خورده لبخند.تو این تعطیلات  چند روز ه همش خونه مامام جون بودیم و روز اخر با مادر شوهری و پدر شوهری و مامان خودم و بابام همگی رفتیم طالقان  که خیلی خیلی خوش گذشت ولی خیلی  شلوغ بود ولی ما ویلای دختر عموی مامان جون رفتیم که خیلی مهمون نواز بودن  شما هم اونجا خیلی بهت خوش گذشت نیشخند                 چند روزه که تو فکر عوض کردن ماشین افتادیم ولی وقتی رفتیم بنگاه قیمته خیلی بالا بود. البته اون ماشینهایی که من میخواستم ااااااااااااااااا. خجالت  بابا جون (پدر شوهری) مشورت کردیم بهمون کمی کمک میکنه دستش درد نکنه . فرشته  . بعد امشب هم شام امیررضا دستور قرمه سبزی داده و میاد اینجا منم در تدارک شام هستم .  رادوین هم  داره بزرگ میشه و ما کلی از بودنش لذت میبریم  عاشقشم . خیلی بامزه هست میگه رادوین بگو ماااااااااااامان  میاد به من نگاه میکنه  و لبخند میزنه میگه با ااااااااااابا  بعد فرار میکنه . منم کلی میخندم از دستش .  رادوین کی خوشگله بعد به خودش میزنه میگه م م م  رادوین کی جیگره  م م م .   30 شهریور   یا اول مرداد شاید برم قرار وبلاگی تو پارک اب و اتش ولی باز معلوم نیست ..

 

 مامان جون برای رادوین  تشک داده درست کنن و میگه  بهترین   پنبه رو انتخاب کرده تا پسرمون  راحت راحت باشه  خیلی قشنگ شده  مامان جون ممنون از شما .  

 

 

 

رادوین تعیین میکنه که چی گوش کنیم .

 

کولر هم باید رادوین برامون تصمیم بگیره که روشن کنیم یا نه 

 

 

 

 

قربون جدیتت بشم 

 

مهمونی ملوک جان . خدا تنش رو همیشه سالم نگه داره .  البته به نظر من از پول زیادی یه همچین مراسمی گرفته چون جز پولدارهااااااااااا هست. 

 

 

رادوین جونم در مغازه مامی جونش

 

 

کادوهای مادر شوهرم و خواهر شوهرم 

 

 خرابکاری  

 

 دوست دارم مثل بابات پیانو رو یاد بگیری. 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

آزاده
24 مرداد 92 0:38
سلا رومینا جون.عکسی که تو ماشین نشسته خیلی نازه.بوس برای رادوین جونم


سلام عزیزم خوبی . مرسسسسسسسسسسی
شهرزاد
27 مرداد 92 1:54
وااااای من چرا این همه پست جا موندم؟
افسرده شدم دو روز نیومدما
آخی هر روز این فسقلی قشنگ تر از دیروز میشه ها



عزیززززززززم . قزبونت گلم
مامان آریا
28 مرداد 92 9:10
همیشه به گشت رادین داره از الان کنترل همه چیو به دست می گیره مامانی


رادوین شده سلطان خونه . خدا نکنه به حرفش گوش ندیم . گریه های بنفش میکنه بیا ببین. . تا وقتی که بزرگ بشن ما پدر مادر باید دست به سینه باشیم می بینی اخه
مامان کیان کوچولو
29 مرداد 92 17:54
عزیزم مبارک باشه ... راستی عکسای تولد و گذاشتم ..


ممنون باشه میایم پیشتون خیلی منتظرتون بودیماااااااااااا
عاطفه مامان الای
5 مهر 92 11:05
دوست عزیزم انگار شما تهرانی مگه نه؟ من اشتباه کردم یا شما فکر کردی که من تهرانم؟


÷سلام خوبید . من فکر کردم شما تهران هستید . حیف شد که نمی تونم بیام